داستان یک زندگی

داستان یک زندگی

مدت زمان مطالعه :

2

دقیقه

مرحله کسب و کار :

قبل از راه اندازی کسب و کار

داستان یک زندگی

داستان یک زندگی

آیا تا بحال به این قضیه فکر کرده‌اید که اگر هیچ بودجه‌ ای دقیقا هیچ بودجه و حتی تجهیزات حداقلی برای شروع یک کسب‌وکار نداشته باشید باید از کجا شروع کنید؟

برای درک بهتر مشکل و همچنین راه حل های احتمالی داستان زیر رو بخوانید :

  1. از محل کارش اخراج شد در حالی که نه پول برای شروع کار داشت و نه آبرو و اعتباری برای استخدام در جای دیگر. حتی ماشین و کامپیوتر هم نداشت که به وسیله آنها روزگار بگذراند.
  2. از طریق اینترنت کتابخانه ها آگهی هایی در Craigslist (یک سایت آگهی) و facebook منتشر میکرد که شامل انجام کارهای نسبتا عجیب (مثل هرس چمن ها و یا گرداندن حیوانات خانگی در پارک ها و حتی طراحی سایت) و با تنوع زیاد بود.
  3. به اندازه پول یک چادر کمپ، یک دوچرخه و یک تلفن همراه درآمد کسب کرد و آنها را خریداری کرد تا بتواند سفارش های بیشتری دریافت کند.
  4. او آنقدر این کار را انجام داد که ارزان ترین آپارتمانی را که میتوانست اجاره کند و یک کامپیوتر دست دوم را تهیه و خریداری کرد.
  5. بعد از این کار از طریق فروش یادداشت ها و نوشته ها و ویراستاری متون و پیدا کردن اجناس دست دوم و فروش آنها در ebay درآمد کسب کرد. گاها حتی برای کسب و کار های کوچک و محلی سایت درست می­کرد.
  6. بعد از یکسال از محل این درآمد ها توانست یک خودروی کارکرده خریداری کند.
  7. پس از دوسال توانست یک مجله کوچک چاپ کند. تمام مراحل تولید محتوا از نگارش تا ویرایش و حتی طراحی جلد و توزیعش را خودش انجام می­داد. و با گرفتن تبلیغاتی داخل مجله درآمد کسب می کرد.
  8. چندین سال منتظر نشست تا نشریه به او سود بازگرداند و در این مدت او همچنان از طریق مرحله 5 درآمد داشت.
حالا اون صاحب یه مجله پرفروش توی آمریکاست و یه زندگی آبرومند داره و این یعنی یه آدم موفق.

متوجه نکته داستان شدید؟ جنگیدن، جنگیدن با چنگ و دندان او را از نقطه زیر صفر به سطح خوب و قابل قبولی رساند. برای هدفتان بجنگید و از سختی کشیدن و انجام کارهایی که ظاهرا سطح پایین است هراس نداشته باشید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *