چگونه به یک کارآفرین تبدیل شوم؟

چگونه به یک کارآفرین تبدیل شوم؟

مدت زمان مطالعه :

8

دقیقه

مرحله کسب و کار :

قبل از راه اندازی کسب و کار

چگونه به یک کارآفرین تبدیل شوم؟

چگونه به یک کارآفرین تبدیل شوم؟

وقتی صحبت از کارآفرینی می­کنیم تو ذهن اکثرمون تصویر نیاز به ثروت هنگفت و هوش عجیب غریب و شرایط تاسیس شرکت و ایده خاص و … داریم. اما واقعیت اینه که بسیاری از کارآفرین ها بدون همه اینا کارآفرینی کردند! کاری که یه کارآفرین انجام میده در حقیقت ساختن و درست کردن چیزیه که دائما کسب درآمد می­کنه؛ درست مثل یه ماشین! ماشینی که بخش های مختلفی داره اما در کل یه کار انجام میده. محصولی رو به دیگران میفروشه و بخشی از سود حاصله رو سرمایه گذاری می­کنه تا در آینده فروش بیشتر بشه. مابقی هم میشه سود سرمایه گذاران. به همین سادگی. تصویری که در زیر می­بینید نحوه کارکرد ماشین کارآفرینی مک دونالده:

چگونه به یک کارآفرین تبدیل شوم؟

اگر تونستید یه همچنین ماشینی بسازید و مهم تر از اون بتونید ازش نگه­داری و مراقبت کنید بهتون تبریک میگم! شما تبدیل به یه کارآفرین پولدار شدید. اما این به این معنی نیست که خیلی راه آسونی پیش­رو دارید. از هر چیزی که انتظارش رو ندارید مانع ساخته میشه و جلوی پاتون قرار می­گیره.

فرقی نمی­کند که جوان بی پول و بی کار و بی صلاحیت باشید یا فرد متاهلی که علاوه بر خرج های خودتون باید خرج خانواده و کلی قرض و قسط هم بدید؛ هرچند که دومی اندکی سخت تر است اما اگر آدمی هستید که تا سر حد مرگ می­تواند کار کند و پای کار خوابش ببرد می­توانید تبدیل به یک کارآفرین موفق بشید  مهمترین ویژگی برای یک کار آفرین خوب، انرژی و قدرت تصمیم گیریه. اما برای درست کردن چنین ماشینی به چه چیزهایی نیاز داریم؟

   1.ایده:

در این شکی نیست که شما برای داشتن چنین ماشینی به یه ایده نیاز دارید. اما بزارید خیالتون رو راحت کنم. ایده عالی اجرا نشده و اجرا نشدنی خیلی ارزشش از ایده معمولی اجرا شده کمتره چرا که ارزش اولی عملا صفره! برای مثال استارباکس فقط تو سیاتل آمریکا قهوه هاشو تو ظرف های درپوش دار عرضه کرد یا مثلا فیس بوک فضای کاربر شخصی تری از شبکه های اجتماعی ارائه داد. می­بینید که ایده های چندان حرفه ای و خاصی نداشتند. خودتون رو زیاد درگیر ایده نکنید. ایده برای اجرا زیاده چیزی که کمتر تو دسترس ماست زمانه! گوگل در بهترین زمان ممکن یه موتور جستجوی بهتر رو ارائه کرد که الان هیچ جوره امکان قرارگرفتن تو اون شرایط نیست. چیزی که شما نیاز دارید اینه که بدونید مردم چه چیزی رو میخوان که تو بازار کمتر نمود داره.

بطور کلی اصلاح یک ایده ای که بطور کامل به بازار عرضه نشده از تولید و پرورش یک ایده جدید آسون تره. اما غالب مردم از اون هراس دارن.میدونین چرا؟ چون توش رقابته. در صورتی که همین رقابت یکی از بهترین عوامل برای رشد کسب و کاره. به این مثال توجه کنید: بهترین جا برای زدن یه رستوران، دقیقا کنار یه رستوران موفق دیگس؛ چرا که اونا کار سخت شما رو برای دعوت و جذب مشتریان جدید انجام دادن! اونهم بطور کاملا دوستانه. بسیاری از کسب و کارها دقیقا از همین طریق پیشرفته اند. شما فقط کافیه که 10% از رقیبتون بهتر باشید. پس به همین دلیل داشتن چند رقیب بهتر از بی رقیب بودنه.

   2.شروع:

شروع یک فعالیت دقیقا مثل شروع پدری یا مادری برای یه بچه است. ظاهر قضیه اینجوریه که شما یا دیگران فکر می­کنن همه چی رو بلد هستید. اما واقعیت قضیه اینه وقتی توی کار قرار می­گیرید متوجه میشید که بسیاری از چیزایی که تئوری یاد گرفتید برای همون تئوریه و خیلی تو ساحت اجرا نمی­گنجه. شما با لغزیدن و تلو تلو خوردن مراحل رو رد می­کنید و اتفاقا طی اونهاست که کار رو یاد می­گیرید. هدف شما ساختن ماشین جادوییه اما تو شورع کار ممکنه شکست بخورید، ممکنه بفهمید روی یه ایده اشتباه سرمایه گذاری کردید، ممکنه تمام قسمت ها براتون جور نباشه، ممکنه استفاده از چیزهایی که دارید، حین کار هزینه غیرقابل تصوری رو براتون تولید کنه و… .اما باید بهتون بگم این چیزها تو شروع کار کاملا عادیه!

مهم­ترین کاری که باید توی شروع انجام بدید اینه که مردم رو نسبت به کسب و کار و محصولتون بیش از اونکه باید قانع کنید. استیو جابز بنیان گذار اپل، این شرکت رو دقیقا از هیچ ساخت. به این صورت که اول فروشنده های لوازم کامپیوتری رو طوری قانع کرد که کامپیوتر وجود نداشته اون رو پیش خرید کردند تا این فروشگاه ها کامپیوتر های او رو بخرن، پول پیش رو پرداخت کنن و به مشتری تحویل بدن. سپس با قانع کردن تامین کننده قطعات از طریق سفارش از مشتری که گرفت و به موقع تحویل داد که میتونه پول قطعه فروش رو پس بده اون رو مجاب به تامین قطعه کرد، در نهایت با یک تیم کوچیک داخل گاراژ خونه استیو کامپیوتر ها رو میساخت و با ارسال به موقع اونها یه سود هنگفت بدست آورد. به نوعی جابز کارش رو با یه قمار بزرگ شروع کرد.

قمار نیاز به جرات و جسارت هوشمندانه داره و چنین چیزی باید در یک کارآفرین وجود داشته باشه.

وقتی که شروع می­کنید باید در یه حدی بین واقع گرایی و ایده پردازی حرکت کنید. فقدان هر کدوم از این­ها میتونه منجر به نابودی شما بشه. شما میخواید به یه شرکت بزرگ دست پیدا کنید؟ خیلی هم خوب اما حقوق کارمندا و قبض های مالیاتی رو نمیشه نادیده گرفت. باید با هر دوی اینها مثل دو تو بال برخورد کرد که تو نبود هر یدونه اش اون یکی هم کارایی نداره.

خیلی خودتون رو با شرکت های بزرگ مقایسه نکنید. شما قراره در آینده به یکی از اونها تبدیل بشید. دو تا کاری که باید با دقت و با احتیاط کامل انجام بدید از این قراره: خرج کردن سرمایه و استخدام نیرو. شما بعدا برای اینکار وقت بسیار خواهید داشت. مضاف اینکه خیلی چیزها رو هنوز تجربه نکردید و شرکت شما هم هنوز کوچیکه. الان با زیرکی و سیاستمداری خودتون می­تونید مجموعه تون رو به پیش ببرید.

ممکنه بعد از مدتی متوجه بشید در شروع کار شرکتتون رو با تغییر بسیاری نسبت به ایده تون راه اندازی کردید. از این تعجب نکنید. چون شما این کار رو برای حفظ ارتباط با مشتریان تون انجام میدید.فقط حواستون باشه این تغییرات کلی یهو اتفاق نیفته و بیشتر از یکبار هم البته نشه؛ چون به مجموعه تون و ارتباط با مشتریانتون صدمه میزنه.

برای ایده های ناکامتون هم وقت بزارید. اونها رو اصلاح کنید.با ایده های جدید ترکیب کنید و به کارشون بندازید.اگر بعد از چند باری باز هم نتیجه نداد میتونید بیخیالشون بشید.

   3.واسپاری:

ماشین جادویی پولساز شما شروع به کار کرده و حسابی کارش رو داره به درستی انجام میده. اما یه نکته! این ماشین یه قطعه غیر قابل تعویض داره که اگه خراب شه کل ماشین از کار میفته و باید سپردش به سطل آشغال! اون قطعه و اون بخش دقیقا خود شما به عنوان کارآفرین هستید.

البته که هنوز خراب نشده، بخاطر همین هم اکثر کسب و کار ها بیخیال انجام این بخش میشن. اگه شرکت تون مربوط به مباحث مالی هست شما رییس حسابدار ها هستید و اگه تو فضای برنامه نویسی باشه شما بهترین برنامه نویس و کد زن. اما الان وقتشه که کم کم مسئولیتتون رو به نیروهای زبده تون واگذار کنید. شما از این به بعد باید روی کسب و کارتون کار کنید؛ نه برای کسب و کارتون و داخل اون که وقتتون درگیر کارهای فنی بشه و از سیاست های کلی شرکتتون باز بمونید. صادقانه باید گفت البته خیلی ها هم نمی­تونن این کار رو به راحتی انجام بدن مثلا کپی رایتر ها یا کسایی که تولید محتوا می­کنن.

   4.مرز بندی:

این مرحله به نوعی آخرین قدم برای خلق یک کار و کارآفرین شدن شما است. یجورایی شبیه مسابقه های تلویزیونی میمونه که اگه درست جواب بدی جایزت دوبرابر میشه و اگر غلط جواب بدی حسابت خالی میشه.پس دقت زیادی لازم داره. مضاف بر اینکه توی این مرحله مباحث تئوری چندان کارایی نداره و تجربه است که به شما میگه حدود کسب و کارتون رو کجا قرار بدید. زمانی که شرکت رشد می­کنه به طور طبیعی قوانین و فرهنگ کاری شما هم تغییر می­کنه بطوریکه شاید از شرکتی که دارید بدتون هم بیاد. این حدود و مرز ها هستند که مشخص می­کنن کسب و کار شما چجوری رشد کنه تا به هدف دلخواه­تون نزدیک بشه.

همیشه این رو بدونید که رشد نامحدود نیست و از یه حدی به بعد دیگه امکان رشد وجود نداره. مثلا لوله کشی رو در نظر بگیرید. ممکنه دو سه نفر با هم کسب و کاری بزنند و کسب و کار هم موفق بشه اما 1000 نفر تو یه کسب و کار لوله کشی کمی غیرمنطقی و البته توام با شکست هست.

   نکته پایانی:

شرایط الان طوری شده که شاید هیچ­وقت راه اندازی یک کسب و کار به اندازه الان تو دسترس نبوده. مثلا فیس بوک از یک خوابگاه دانشجویی بدون اینکه روی کاغذ ثبت بشه بوجود اومد. کارآفرینی همونطور که قبل هم گفتم یک قمار هوشمندانه است کههرچند مهارت و قدرتمندی خیلی توش موثره اما نقش اصلی رو پشتکارتوش ایفا می­کنه. تا وقتی که بعد از شکست خودتون رو نبازید و تلاشتون رو چند برابر کنید و یاد بگیرید قرعه شانس به نفع تبدیل شدن شما به یک کارآفرین می­چرخه .

در ادامه ی مباحث کارآفرینی مطالعه مقاله مهم‌ترین خصوصیت یک کارآفرین رو بهتون پیشنهاد میدم.😉

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *